تبلیغات متنی
آپلود عکس با لینک مستقیم
بلیط هواپیما
خريد ممبر گروه تلگرام
جديدترين مدلهای پرده
جراحة العين
عملية تجميل الأنف
العلاج فی ایران
ساندویچ پانل
download free movies
باربری گاندی
نقش برجسته سفالی
سفال برجسته
سفال نقش برجسته
ساندویچ پانل
گنج يابی
باستان شناسی
گنج ودفنيه
کتاب اسرار و علائم نشانه ها

قالب وبلاگ
قاصدون
خريد بک لينک قوی
دفتر
کسب درامد از اينترنت
خريد کتاب گنج يابی
نم نم چت | چت روم فارسی | چت شلوغ
آپلود عکس
رویش بلاگ | ساخت وبلاگ ایرانی
چت روم
کتاب عشق شیرین
کتاب اسرار و علائم نشانه ها
Türk Seks Filmi
Türk Seks Filmi
تخته نرد
تخته نرد شرطی
باستان شناسی

افزایش فشار به شیعیان در جمهوری آذربایجان/ انتقال رهبر محبوس حزب اسلام به زندانی مخوف

[ad_1]

دادگاه تجدید نظر جمهوری آذربایجان در حکمی کاملاً مغرضانه حکم به انتقال حاج محسن صمداف را به زندان قوبستان صادر کرد.

افزایش فشار به شیعیان در جمهوری آذربایجان/ انتقال رهبر محبوس حزب اسلام به زندانی مخوفوارث: در جلسه دادگاه تجدید نظر باکو حکم انتقال «محسن صمداف» رهبر محبوس حزب اسلام به زندان قوبوستان تائید شد.

به گفته «یالچین ایمان اف» وکیل مدافع وی، دکتر صمداف به بهانه‌های مختلفی از جمله اقامه نماز در زندان و ایجاد ارتباط معنوی با سایر محکومان، دادگاه تجدید نظر در حکمی کاملاً مغرضانه حکم انتقال ۳ سال به زندان قوبستان را تائید نمود و در ۲۲ ماه جاری حاج محسن صمداف به زندان مخوف قوبوستان منتقل خواهد شد.

پیش تر، نیز مسئولان زندان شماره ۱۲ رهبر محبوس حزب اسلام را به علت کشف قاب نگهداری قرآن از قفسه کمد محل زندان وی، به ده شبانه روز سلول انفرادی منتقل نموده بودند.

به گفته وکیل مدافع صمداف نام‌برده از ابتدای انتقال به زندان شماره ۱۲ باکو به بهانه‌های مختلف تحت فشار قرار گرفته و در شرایط سلول انفرادی نگهداری می‌شود.

محسن صمداف در سال ۲۰۱۱ درپی سخنرانی اعتراض‌آمیز علیه ممنوعیت حجاب در مدارس دخترانه جمهوری آذربایجان، دستگیر و به اتهام تلاش برای براندازی دولت به ۱۲ سال زندان محکوم شد.

از سوی دیگر چند روز پیش و در جریان دادگاهی که در شهر ماساللی جمهوری آذربایجان برگزار شد؛ «حجت‌الاسلام والمسلمین شیخ سردار حاجی حسنلی» با شکایت فرماندار این شهر و به اتهام اقامه نماز جمعه، محکوم به تحمل ۳ سال حبس شده است!

وکیل وی در صفحه شخصی فیس‌بوک خود نوشت: شیخ، تنها به خاطر نماز خواندن و آگاهی‌بخشی به مردم در حوزه دین به ۳ سال حبس محکوم شد، در قرن بیست و یکم، تنها در جمهوری آذربایجان است که یک نفر به خاطر اعتقادات دینی‌اش حبس می‌شود. دادگاه با این تفکر حکم را صادر کرده است که اگر شیخ محبوس نباشد، دوباره نماز خواهد خواند. آنان گمان می‌کنند که با این کار اعتقادات دینی یک نفر را از او خواهند گرفت.

سوالی که همچنان در اذهان همگان ساری و جاری است این است که چگونه ممکن است کشوری مثل جمهوری آذربایجان که خود را بخشی از جهان اسلام می‌داند و سال ۲۰۱۷ را نیز سال همبستگی اسلامی نام‌گذاری کرده و میزبانی بازی‌های اسلامی را برعهده می‌گیرد، تحمل برگزاری یک نماز جمعه از سوی یک روحانی را ندارد؟

[ad_2]

لینک منبع

چگونه جایگاه خود را در بهشت پیش از مرگ ببینیم؟

[ad_1]

عقیق:آیات مبارکه قرآن، همواره در زندگی راهنما
و به اصطلاح مشکل گشای ،مسائل بوده و خواهد بود. تا جایی که بنده ایمان
داشته باشد و امر مبذول خیر و به صلاح او، آیات ذکر شده مسیری است برای
استجابت دعا و نیازهای بندگان.

از این روی، دعای آیة الکرسی که خود برگرفته از سوره مبارکه بقرة است، یکی از ادعیه های سفارش شده بشمار می رود.

آيت الكرسی براي ديدن جاي بهشت

در كتاب خواص الآیات صفحه 19 بنا به
روايات آمده است: هركس بعد از هر نماز واجبي به خواندن آيت الكرسي مداومت
داشته باشد، از دنيا نخواهد رفت تا زماني كه جايگاه خود را در بهشت ببيند.

آيت الكرسی براي مستجاب شدن دعا

در كتاب مهج الدعوات صفحه۳۱۶ آمده: در
كتاب تحفة الملوك ص۲۱۲، : بعضي از وجود مقدس حضرت ختمي مرتب روايت كرده اند
كه اسم اعظم كه در دعا است به وسيله آن مستجاب شده در سه سوره قرآن به شرح
ذیل آمده است:

الف) سوره بقره: آية الكرسی آيه ۲۵۵.

ب) در سوره آل عمران آيه ۲: الم اللهُ لا اِلهَ اِلا هُوَ الحيُ القَيوم.

ج) در سوره طه آيه ۱۱: وَ عَنتِ الوجوهُ لِلحيِّ القيُّوم.

آيت الكرسي براي رفع فراموشي

در كتاب خواص الآیات صفحه ۲۰ آمده: سلمان
فارسي روايت مي‌كند كه: پيامبر اكرم (ص) فرمود: هركس آيت الكرسي را با
زعفران بر كف دست خود بنويسد و آنرا بمكد و هفت بار چنين كند هرگز چيزي را
فراموش نخواهد كرد و فرشتگان براي او آمرزش خواهند كرد.

آيت الكرسی براي رفع گرفتاري

در كتاب امالي از شيخ صدوق عليه الرحمه
آمده: اميرالمؤمنين علي (ع) فرمود: اگر بدانيد آيت الكرسي چه اندازه با
اهميت و با ارزش است در عیچ موقغ آنرا ترك نمي‌كنيد. براي رفع و از بين
بردن مشكلات خود به آيت الكرسي پناه ببريد، اگر مشكلي داريد و يا اگر
گرفتاريد، اگر بيماريد، اگر تمام درهاي اين عالم به روي شما بسته شده است
چرا از آية الكرسي غافليد. با ايمان كامل و اعتقاد به اثر بخوانيد و نتيجه
بگيريد كما اينكه خواندن و نتيجه گرفتند.

[ad_2]

لینک منبع

ایمان چگونه کامل می شود؟

[ad_1]

امام رضا علیه السلام در حدیثی ویژگی سه گانه حقیقت ایمان را مشخص کردند.

عقیق:متن حدیث را کتاب گرانسنگ بحارالانوار علامه مجلسی منتشر می کند.

قال الرضا علیه السلام: لا یستَکمِلُ عَبدٌ حقیقةَ الایمانِ حَتَّى
تَکونَ فیهِ خِصالُ ثَلاثٍ: اَلتَّفقُّهُ فِى الدّینِ وَحُسنُ التَّقدیرِ
فِى المَعیشَةِ، وَالصَّبرُ عَلَى الرَّزایا.


هیچ بنده ‏اى حقیقت ایمانش را کامل نمى ‏کند مگر این که در او سه خصلت
باشد: دین‏ شناسى، تدبر نیکو در زندگى، و شکیبایى در مصیبت‏ها و بلاها.


پی نوشت:

بحار الانوار، ج 78، ص 339، ح 1

منبع:حوزه

[ad_2]

لینک منبع

حدیث امام علی(ع) درباره جلب رحمت خدا

[ad_1]

هر روز یک حدیث از معصومین (ع) با مضامین دینی و اخلاقی در بخش قرآن و عترت منتشر می‌شود.

عقیق:هر روز یک حدیث از معصومین (ع) با مضامین دینی و اخلاقی در بخش قرآن و عترت منتشر می‌شود.

امام علی (ع) فرمودند:

أَبلَغُ ماتَستَدِرُّ بِهِ الرَّحمَةَ أَن تُضمِرَ لِجَمیعِ النّاسِ الرَّحمَةَ

مؤثّرترین وسیله جلب رحمت خدا این است که خیرخواه همه مردم باشىی

پی نوشت:

(غررالحکم، ح 3353)

منبع:باشگاه خبرنگاران

[ad_2]

لینک منبع

آغاز پيش ثبت‌نام عتبات از اول ذي‌الحجه

[ad_1]

رئيس سازمان حج و زيارت استان همدان خبر داد

رئيس سازمان حج و زيارت استان همدان از آغاز پيش ثبت‌نام عتبات عاليات از اول ذي‌الحجه تا اول ماه محرم خبر داد.

عقیق:محسن ساغرچي در جلسه برنامه‌ريزي، مديريت و ساماندهي مراسم اربعين با بيان
اينكه سال گذشته سمانه سماح راه‌اندازي شد و افراد زيادي در اين سامانه
براي شركت در مراسم اربعين ثبت‌نام كردند، اظهار كرد: امسال افرادي كه
متقاضي ويزاي انفرادي هستند مي‌توانند از طريق شركت‌هاي مورد نظر ويزا
دريافت كنند.

وي با بيان اينكه از اول ماه ذي‌الحجه پيش ثبت‌نام
سفرهاي عتبات عاليات آغاز و تا اوايل محرم ادامه دارد، افزود: سال گذشته دو
موكب در نجف و كربلا داشتيم كه توانستند خدمات شايسته‌اي را به زوار ارائه
دهند و امسال نيز اين آمادگي براي سازمان حج و زيارت وجود دارد.

رئيس
سازمان حج و زيارت استان همدان با اشاره به اينكه سال گذشته 9 هزار
كارگزار در اين مراسم فعاليت داشتند، خاطرنشان كرد: امسال با
برنامه‌ريزي‌هاي صورت گرفته تلاش شد شركت تابان در زمينه سفرهاي هوايي به
كربلا و نجف براي هفته‌اي يكبار همكاري لازم را با حج و زيارت داشته باشد.

وي
با تاكيد بر اينكه از همه دستگاه‌ها تقاضا مي‌‍‌شود براي انتقال زوار به
شكل هوايي همكاري لازم را با مجموعه حج و زيارت داشته باشند، افزود: استدعا
دارم زمينه گرفتن وام قرض‌الحسنه به افراد براي سفرهاي هوايي در نظر گرفته
شود.

ساغرچي با تاكيد بر اينكه از 10 تا 16 مرداد به مدت 6 روز
پرواز هوايي براي سازمان حج و زيارت در نظر گرفته شده است، گفت: امسال چهار
كنسول در سازمان حج و زيارت فعال هستند.

منبع: فارس

[ad_2]

لینک منبع

انسان با خویشتنِ خویش گفتگو می کند

[ad_1]

عقیق:غلامحسین ابراهیمی دینانی عضو
انجمن حکت و فلسفه ایران و چهره ماندگار فلسفه در برنامه معرفت این هفته که
روز جمعه ۲۳ تیرماه، از شبکه چهارسیما پخش می شد، درباره روان آدمی اظهار
کرد: یکی از مهمترین مسائلی که بشر با آن روبرو می شود، شناختن انسان و
روانشناسی است. روان شناسی می خواهد انسان را بشناسد و روان آدمی را بررسی
می کند.

دینانی تصریح کرد: البته روان
شناسی علم جدیدی نیست. همیشه انسان سعی می کرده است که خودش را بشناسد.
مثلاً تمام کتب فلسفی از زمان پیش از سقراط تابه حال درباره روح و نفس آدمی
صحبت کردند. روان شناسان جدید کتابهای زیادی منتشر کردند، اما نوع نگرش
فیلسوفان گذشته به نفس ناطقه یا روان با نگرش روان شناسان تفاوت دارد.


وی افزود: به طور کلی انسان شناسی
به سه گونه است؛ ما یک انسانی شناسی تجربی داریم که مثل هر علم تجربی
دیگری از طریق تجربه ها سعی می کند انسان را بشناسد. مانند هر چیز دیگری از
طریق تجربه آن را مورد مطالعه قرار می دهیم. یک انسان شناسی فلسفی داریم.
شناسایی فلسفی با شناسایی تجربی یک مقدار تفاوت دارد. یک نوع دیگر هم انسان
شناسی دینی است. این سه گونه با هم تفاوت دارند ولی هرکدام به سه طریق می
کوشند هویت انسان را بشناسند.


عضو انجمن حکمت و فلسفه ایران با
طرح این سوال که چگونه می توان انسان را شناخت، اظهار کرد: از زمان
هراکلیتوس و بعد از آن سقراط، نظریاتی داده اند، بعد از آن حکمای اسلامی
نظیر ملاصدرا و ابن سینا نظراتی دادند و تا به امروز که فیلسوفان جدید و
روان شناسان جدید، کتابهای زیادی نوشته اند. البته اختلاف نظر در این باره
زیاد بوده است. انبیاء هم همینطور. کسانی مثل بودا نظریاتی داشتند. بودا هم
انسان شناسی خاص خودش را داشته است. اسلام انسان شناسی خاص خود را دارد.


دینانی افزود: بعضی نفس را مجرد و
ثابت دانسته و بعضی، نفس را روان دانسته و به طور کلی بعضی جهان را ثابت و
بعضی متغیر دیده اند و این نظر تازه ای نیست. ملاصدرا به عنوان یک فیلسوف
مسلمان با حرکت جوهری، عالم را به ذات متغیر و متحرک می داند. در یونان
باستان هراکلیتوس پرچمدار این تفکر بود. او می گفت جهان هستی همانند یک
رودخانه است. در رودخانه آب روان است و ساکن نیست. هراکلیتوس می گفت این
روان است و لحظه ای سکون در آن نیست.


وی تأکید کرد: اگر عالم روان است،
انسان هم در این عالم روان است. حال انسان چگونه روان است؟ اولاً بدن
انسان با جریان خون زنده است. اگر جریان خون توقف کند، انسان سکته می کند.
پس بدن انسان با خون در رگ ها جریان دارد. نفس آدمی هم روان است. حالا چرا
نفس آدمی روان است؟ برای  اینکه انسان فکر می کند. فکر رونده است.


دینانی ادامه داد: وقتی انسان طرح
پرسش می کند، پاسخ را از غیب یا از خود می گیرد. هر دوی اینها ممکن است.
اگر از غیب جواب نگیرد، انسان خودش پاسخ می گیرد. این از شگفتی های روان
است. روان هم طرح پرسش می کند و هم پاسخ می دهد. اگر خود به پرسش خود پاسخ
داد، این گفتگو است.


این استاد دانشگاه گفت: گفتگو با
غیر است و گاهی گفتگو با خویشتنِ خویش است. انسان با خویشتنِ خویش گفتگو می
کند. حالا اگر انسان بتواند با خویشتنِ خویش گفتگو کند، یک موجودی است که
هم سوال می کند و هم جواب می دهد، پس تنهایی را حس نمی کند. این پرسش و
پاسخ او را از تنهایی در می آورد.


وی اظهار داشت: ممکن است کسی
بپرسد چرا انسان سوال می کند و با چه انگیزه ای طرح پرسش می کند و پرسش از
کجا می آید؟ جواب این است که اندیشنده که همان نفس ناطقه است از خفا و کنج
پنهانی خود می خواهد به درآید و ظاهر شود. خود طرح پرسش می کند و چون
پرسشگر پاسخ می گیرد.


چهره ماندگار فلسفه تصریح
کرد: اگر آدمی بخواهد حقیقت را بشنود تحملش آسان نیست. اما البته کسانی هم
هستند که اهل حقیقت هستند. از حقیقت می پرسند و ای کاش آن عطش حقیقت جویی
انسان هر لحظه بیشتر و بیشتر شود. تنها عطشی که خیلی خوب است همین است.


وی در ادامه خاطرنشان کرد: گفتیم
که روان آدمی رونده است و پیش می رود. به همین جهت هراکلیتوس در ۲۵۰۰ سال
پیش، عالم را به رودخانه  تشبیه کرده است. تشبیه عالم به رودخانه تشبیه
خوبی است ولی من ترجیح می دهم انسان را بیش از اینکه به یک رودخانه تشبیه
کنم به یک باغ تشبیه کنم. در باغ انواع درخت های میوه بار می آید. هر چه
باغ بزرگتر باشد میوه بیشتر می دهد. آیا روان آدمی باغ است؟ باغی که نهال
ها در آن به ثمر می نشیند. یا رودخانه ای است که می رود و دیگر بازنمی
گردد.


دینانی با اشاره به یکی از آیات
قران افزود: باغ روان آدمی از باغ بیرونی بهتر میوه می دهد. باغ روان آدمی
هر لحظه میوه می دهد. روان شما یک باغ است. روان شما باغی است که اشجار و
میوه ها و انهار دارد و هر درختش در هر فصلی میوه دارد، آن میوه چقدر
خوشمزه است. ما روان را به باغی تشبیه می کنیم که همه نوع میوه ای در آن
دیده می شود. هیچ میوه ای از آن بهتر نیست که نتوانیم در سخنان یک اندیشمند
که دارای روان پاک است پیدا کنیم. چه شیرینی است که نتوانیم در سخنان یک
حکیم یا مرد شیرین سخن پیدا کنیم. اگر دل، باغ شد و درست آبیاری شد چه میوه
های رنگارنگی می دهد و عالم را پر از طراوت می  کند.


وی در خاتمه خاطرنشان کرد: حقیقت
هستی که دریچه ورود به عالم هستی است و درک حقیقت اصلی است به واسطه انسان
صورت می پذیرد. انسان است که هستی را در این عالم درک می کند هیچ موجودی در
این جهان پهناور از هستی سخن نمی گوید. تنها موجودی که از هستی سخن می
گوید انسان است و زبان انسان، زبان هستی است و عجیب این است که زبان هستی،
هم هستی را بیان می کند و هم از هستی می آید. زبان نمودار هستی است. هستی
در زبان ظاهر می شود اگر زبان نبود، هستی خودش را نشان نمی داد. زبان یعنی
تفکر و تفکر هستی را نشان می دهد.


منبع:مهر

[ad_2]

لینک منبع

شب شعر "قبله بقیع" در فرهنگسرای اندیشه

[ad_1]

شب شعر «قبله بقیع» به مناسبت شهادت امام جعفر صادق علیه السلام در قالب ویژه برنامه آیینی «شرح مشتاقی» با اجرای محمود حبیبی کسبی و شعرخوانی شاعرانی چون حمیدرضا برقعی، احمد بابایی، قاسم صرافان و … عصر دیروز 26 تیرماه در فرهنگ‌سرای اندیشه برگزار شد.

[ad_2]

لینک منبع

شعر خوانی شاعران آیینی در سوگ رییس مذهب تشیع + گزارش تصویری

[ad_1]

شب شعر «قبله بقیع» به مناسبت شهادت امام جعفر صادق علیه السلام در قالب ویژه برنامه آیینی «شرح مشتاقی» با اجرای محمود حبیبی کسبی و شعرخوانی شاعرانی چون حمیدرضا برقعی، احمد بابایی، قاسم صرافان و … عصر دیروز 26 تیرماه در فرهنگ‌سرای اندیشه برگزار شد.

گزارش تصویری


عقیق: شب شعر «قبله بقیع» به مناسبت شهادت امام جعفر صادق علیه
السلام در قالب ویژه برنامه آیینی «شرح مشتاقی» با اجرای محمود حبیبی کسبی و
شعرخوانی شاعرانی چون حمیدرضا برقعی، احمد بابایی، قاسم صرافان و … عصر دیروز 26
تیرماه در فرهنگ‌سرای اندیشه برگزار شد.

احمد بابایی شاعر آیینی جوان و به‌نام نخستین کسی بود که
برای شعر خوانی حاضر شد. وی شعر بلندی را خواند که بخش‌هایی از آن را در ادامه می‌خوانید:

چه قدر خوب می شود گاهی

رو به ما باز می کنی راهی

می وزد عطر داغ تربت تو

چه قدر آشناست غربت تو

سهمم از لاله داغ اگر بشود

شب من با غم تو سر بشود

از گل لاله سهم می‌خواهم

امشب از ناله سهم می‌خواهم

گله عاشقانه لازم نیست

در بقیعت بهانه لازم نیست

باز باران ترانه می‌خواند

روضه خوان بی بهانه می‌خواند

تا بقیع آشنا خطابم کرد

شرم شیخ الائمه آبم کرد

کز لبی خاک بوس آوردیم

نامه از شاه طوس آوردیم

ای نگار همه سلام العلیک

پسر فاطمه(س) سلام العلیک

*

دیگر شاعری که در این نشست به شعرخوانی پرداخت، شاعر جوانی
از شهر قم بود. احمد علوی دومین شاعری بود که در این محفل شعر خواند:

هفته مجال هفت قدم مهربانی است

شنبه شروع همدلی و همزبانی است

يکشنبه ها که می رسد از راه اين جهان

در انتظار حادثه ای ناگهانی است

روزی دو بار در تب و تاب دوشنبه ايم

دنيا هنوز مات دو جنگ جهانی است

خير الامور اوسطها پس سه شنبه ها

حال و هوای شعر فقط جمکرانی است

حتی چهار شنبه شبيه سه شنبه است

حتی چهار شنبه زمين آسمانی است

هر پنجشنبه منتظر روز جمعه ايم

جمعه هميشه موسم خانه تکانی است

تا در کنار ندبه او گريه می کنيم

ياقوت های اشک عقيق يمانی است

با عشق زنده ايم چرا که بدون آن

چيزی که مفت هم نمی ارزد جوانی است

*

سید جواد میرصفی دیگر شاعر جوان قمی نیز در این محفل، شعری
را تقدیم به امام صادق(ع) کرد:

تا به کی از سخن عشق گریزان باشم؟

از تو ننویسم و هربار پشیمان باشم؟

پاک کردی عرق شرم ز پیشانی مست

پس روا نیست من اینگونه پریشان باشم

کیمیا خاک کف پای غلامان شماست

کیمیایی بده تا جابر حیّان باشم

نمی از چشمه ی توحید مفضّل کافی ست

تا به چشمان تو یک عمر مسلمان باشم

غم حدیثی ست که در چشم تو جریان دارد

باید از حادثه ی چشم تو گریان باشم

جای این بیت برایت حرمی می سازم

تا در آیینه ی ایوان تو حیران باشم

حرف آیینه و ایوان شد و دلتنگ شدم

کاش می شد حرم شاه خراسان باشم

« صبح صادق ندمد، تا شب یلدا نرود »

کاش در صبح ظهور آینه گردان باشم

*

میلاد حسنی شاعر جوان آیینی نیز برای شعرخوانی حاضر شد. او
نیز شعری را در رثای صادق آل ائمه(ع) خواند:

مرغ دل پر می‌کشد گاهی مسافر می‌شود

در حریمی که کبوتر نیز شاعر می‌شود

از وفور نورها حیرت مکن غیر از بقیع

چار آیینه کجا با هم مجاور می‌شود

روزگاری خواهد آمد همچو یاقوت کبود

بین مردم تربت این بقعه نادر می‌شود

غربت این روزهایش را نبین، مثل نجف

در جوارش حوزه‌ی علمیه دائر می‌شود

گوش شیطان کر به زودی در مزار فاطمه

مدح مولایم علی ذکر منابر می‌شود

تازه از باب قبولی زیارت زائرت

تا که سیلی می‌خورد آسوده خاطر می‌شود

یک سلام از دور، سهم ما کبوتر زاده ها

چشم دشمن کور، دل اینگونه زائر می‌شود

*

قاسم صرافان یکی از شاعران به‌نام ادبیات آیینی نیز در
محفل «قبله بقیع» حاضر شد. او یکی از جدیدترین اشعارش را خواند و شعر خوانی او حال
و هوای متفاوتی به این محفل داد:

راستگویان را فقیهی بود دینش دلبری

حرف‌هایش حیدری طرز نگاهش کوثری

هر دو جام عشق را آمیخته در ساغری

آیه‌های احمدی را با حدیث جعفری

حرف او عشق است، فهمش را به عاشق داده است

درک دین راستگویان را به صادق داده است

باز از این کوچه امام دیگری را می‌برند

باز هم با دست بسته حیدری را می‌برند

باز هم تنها طریق مادری را می‌برند

گرگ‌هایی یوسف بی‌یاوری را می‌برند

حق پیر آسمانی‌ها زمین خوردن نبود

نسبتی خورشید را با نیمه شب مردن نبود

روضه جان فرسا شد آخر از زبان کوچه بود

قلب عالم در تپش آن شب میان کوچه بود

پیر در افتادنش یاد جوان کوچه بود

با طنابی بر دو دستش روضه‌خوان کوچه بود

در مدینه تا که می‌نوشد چنین جام بلا

بر مشامش می‌رسد هر لحظه بوی کربلا

*

شاعر جوان دیگری که برای شعرحوانی حاضر شد حسن عباس‌پور
بود. او نیز شعری را تقدیم به ششمین اختر تابناک امامت کرد:

در مطلع شعر تو نچرخانده زبان را

لطف تو گرفت از من بیچاره امان را

شد دشمن تو معترف انگار خداوند

در گوش تو گفته همه اسرار جهان را

با رایحۀ خطۀ سرسبز عبایت

کوتاه کن از باغ دلم دست خزان را

با امر تو هر چند در آتش ندویدم

هر چند فدای تو نکردم سر و جان را

هر چند مرید تو شدن  شأن زراره است

ای کاش که این عاشق بی نام و نشان را

بگذار که تا ظل بنی ساعده یکبار

من جای تو بر دوش کشم کیسۀ نان را

ماندم که در خانه ات آن روز چرا سوخت

آتش که نسوزاند تن خادمتان را

با لحن حجازی شبی از حضرت موعود

خواهیم شنید از حرمت صوت اذان را

*

شعر خوانی شاعر پر آوازه شعر آیینی «حمیدرضا برقعی» از
دیگر بخش‌های این شب شعر بود. او نیز یکی از جدیدترین اشعارش را در رثای امام جعفر
صادق(ع) خواند:

به منبر می‌رود دریا به سویش گام بردارید

هلا اسلام را از چشمه اسلام بردارید

مبادا از قلم ها جا بیافتد واژه‌ای، اینک

که بر منبر قدح کج کرده ساقی جام بردارید

سلونی را هدر کردند روزی مردمان امروز

بپرسیدش از اسرار جهان ابهام بردارید

الا ای شاعران چشمان او آرایه وحی است

برای ما از آن باران کمی الهام بردارید

نسیم صبح صادق می‌وزد از گیسوی صادق

از آن مضمون پیچیده جناس تام بردارید

به فرزندان به اهل خانه جز ایشان

که می‌گوید: غلام خسته‌ام خفته، قدم آرام بردارید

اگر فرمان او باشد نباید پلک بر هم زد

به سوی شعله چون هارون مکی گام بردارید

رُویَ عن إمامِِ جعفرِِ صادق (له الرحمة)

به جز احکام او چشم از همه احکام بردارید

به جای حج به سوی کربلا کج کن مسیرت را

کفن باید به جای جامه احرام برداریم

اگر در گوش نوزادی اذان می‌گفت می‌فرمود:

که با آب فرات و تربت از او کام بردارید

میان شعله‌ها آیات ابراهیم می‌سوزد

میان گریه ختم سوره انعام بردارید

*

امیر علی سلیمانی آخرین شاعری بود که در شب شعر «قبله
بقیع» به شعرخوانی پرداخت:

در لطف بی‌نظیری و در عشق سرمدی

خورشیدی و میان خلایق زبانزدی

ای آفتاب صبح ششم ای امید خاک

مهتاب گفته است به دنیا سرآمدی

ای عالمی که علم بدهکار نام توست

ما بین عشق و حکمت در رفت و آمدیم

تعریف نیست باید محض است رای تو

تو بی‌نیاز هرچه اگر هرچه شایدی

جابر فقط ستاره‌ای از آسمان توست

ای آفتاب بر همگان نور ممتدی

دستان تو عدالت محض است و بی گمان

تنها به عدل و داد الهی مقیدی

صدق تو را ملائکه تصدیق می‌کنند

ای آفتاب صادق آل محمدی(ص)

هرچند از حیات و مماتت خبر کم است

اینکه تو آفتاب جهانی مگر کم است

بعد از تو بی‌نظیر ترین عالم جهان

اهل نظر نمانده و صاحب نظر کم است

ویران شدست خانه تو بعد از این اگر

حیران شود مسافر تو در به در کم است

عالم به اعتبار تو پرواز می‌کند

در این زمین مسافر بی‌بال و پر کم است

من شمع می‌خرم تو مرا زنده می‌کنی

در این طریق زود زیاد و ضرر کم است

امشب بقیع آیینه رو به کربلاست

سرها به نیزه رفته و مرد خطر کم است

اینگونه که زمین و زمان گریه می‌کند

یعتی برای غربت تو چشم تر کم است

من بیشتر به عشق تو شاعر شدم ولی

هر قدر بیشتر شود این بیشتر کم است

*

مرثیه‌خوانی محمدمهدی احمدی نوجوانِ ذاکر اهل بیت(ع) و
محسن عرب‌خالفی از شاعران و ذاکران شهیر از دیگر بخش‌های این مراسم بود.

[ad_2]

لینک منبع

مجموعه اشعار به مناسبت شهادت امام صادق (علیه السلام)

[ad_1]

مجموعه اشعار شهادت امام صادق (علیه السلام)

امروز، روز ناله و اندوه و ماتم است

روز عزای اشرف اولاد آدم است

چیزی شبیه روز حسین و محرّم است

باز این چه شورش است که در خلق عالم است

ای دل که در حریم تو اندوه کربلاست

اندوهبار حضرت صادق، دلِ خداست

هفت آسمان برای غمش گریه می کنند

دور مزار بی حرمش گریه می کنند

در زیر پرچم و علمش گریه می کنند

سینه زنان ز سوز دمش گریه می کنند

زانو بغل نموده، ملالی گرفته اند

کرّوبیان چه اشک زلالی گرفته اند

در این عزا برای تأمّل مجال نیست

این رزق گریه بی غم آقا حلال نیست

اشکت بدون حضرت صادق زلال نیست

در بارگاه قدس که جای ملال نیست

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

ای شیعه این عزا، چو عزای محرم است

شد سرنگون زِ باد مخالف چراغشان

آفت رسیده از در و دیوار باغشان

آن آتشی که سرزده آمد سراغشان

داغی نهاده بار دگر روی داغشان

نقّاش سرنوشت قلم را چه بد کشید

آتش دوباره از در و دیوار قد کشید

شیخُ الائمه ی غم ایّام دیده را

مرد مدینه مانده ی ماتم چشیده را

این زاده ی حسین شه سر بریده را

این پیرمرد خسته ی قامت خمیده را

ابن ربیع از چه به آزار می برد

در کوچه، بی عمامه و دستار می برد

در کوچه های بی کسی این پیرمرد دین

پای برهنه می دود و می خورد زمین

آهی کشید از جگرش، آهِ آتشین

با خاک کوچه زمزمه می کرداینچنین

” از روی خاک، امّ ابیها بلند شو

مادر بیا بخاطر بابا بلند شو”

هر چند روضه شمع تنش را مذاب کرد

او را به بر گرفت چنان شعله، آب کرد

چشم امام را که سراسر شراب کرد

زهری رسید آخر و او را کباب کرد

انگور زهر بار به داد دلش رسید

منصور عاقبت به مراد دلش رسید

هرچند بستری است، غمش سر نمی رسد

هنگام مرگ هم کرمش سر نمی رسد

اندوه شعله ور زِ دمش سر نمی رسد

این روضه بی حسین به آخر نمی رسد

جدّم حسین با لب تشنه شهید شد

با ضربه های نیزه و دشنه شهید شد

در قتلگاه ولوله شد، وای عمه ام

دور تنش چه غلغله شد، وای عمه ام

وقت سرور حرمله شد، وای عمه ام

لشگر به سمت قافله شد، وای عمه ام

این ها ز مرد های حرم سر گرفته اند

از بانوان قافله زیور گرفته اند

شاعر : امیر عظیمی

***

غریب و بی کس و تنها و بی هوا بردند

عزیز فاطمه را نیمه شب کجا بردند

شدند از در و دیوار وارد و او را

غریب از سر سجادهء دعا بردند

امام محترم و سالخوردهء ما را

پیاده ، پای برهنه ز کوچه ها بردند

عزیز فاطمه را در کمال بی ادبی

بدون مرکب و عمامه و عبا بردند

حدیث آتش و در، در مدینه تکراریست

امام را اگر از بین شعله ها بردند

طناب بوده و یا اینکه نه نمی دانم

ولی غریب همانند مرتضی بردند

دلا بسوز که آن شب امام صادق را

به ضرب طعنه و الفاظ ناروا بردند

دوباره حرمت آل علی شکست اینجا

که با کمال جسارت امام را بردند

میان مجلس او ذاکران دل ما را

به روضه بعد مدینه به کربلا بردند

عجیب این دل ما را پس از کنار بقیع

کنار مضجع سلطان اولیا بردند

غریب کشته شدی ای عزیز دل اما

کجا دگر سرتان را به نیزه ها بردند

غمی که کشته همه اهل بیت را این است

که معجر از سر ناموس کبریا بردند

شاعر : مهدی مقیمی

***

آتشی باز فراهم شده و بر در خورد

دست زهرا وسط عرش به روی سر خورد

بی عبا بود که در کوچه کشیدند او را

پسر حضرت حیدر به غرورش بر خورد

چند باری پی مرکب نفسش بند آمد

چند باری وسط کوچه زمین، با سر خورد

به همه اهل جهان موی سفیدش می گفت:

چه قدر خون دل از کینه ی این لشکر خورد

داشت با آن همه اندوه، تجسم می کرد

غصه هایی که در این شهرِ بلا، حیدر خورد

بی قرار است چرا او؛ نکند تازه شده

داغ آن ضربه ی آنروز که بر مادر خورد

خانه ی سوخته اش ارثیه از خیمه گه ِ

کشته ای بود که بر حنجره اش خنجر خورد

محمد حسین رحیمیان

***

غبار مقدم تو ، توتیای چشمانم

ز هجر تو شده ابری هوای چشمانم

سحر که سفرۀ دل وا کنم به راز و نیاز

فقط وصال تو باشد دعای چشمانم

اگر که بغض گلویم کمی ترک بخورد

پر از ستاره شود این فضای چشمانم

تمام عالم هستی، غریب در نظرم

فقط فراق تو شد آشنای چشمانم

دو دیده ام شده تاریک در حجاب گناه

نگاه مست تو باشد ضیای چشمانم

نظر به روی تو آداب و سعی خود دارد

سرت چو مروه و پایت صفای چشمانم

به غیر دامن خیسم ز قطره قطرۀ اشک

کسی دگر نشنیده صدای چشمانم

قسم به فاطمه داغی به سینه دارم من

به دل هوای بقیع و مدینه دارم من .

***

.

پیرمردی بین آتش از نوا افتاده است

رهبری تنها میان کوچه ها افتاده است

با رخی نیلی به یاد مادرش فریاد زد

ماجرای کوچه بهرم خوب جا افتاده است

ضرب سیلی جای خود اما امان از حرف بد!

پور زهرا گیر مردی بی حیا افتاده است

دست بسته،مو پریسان،صورتش خاکی شده

با دلی پرغصه یاد کربلا افتاده است

دست بر زانو فقط میگفت: یازینب مدد

یاد آتش سوزیِ آن خیمه ها افتاده است

باز هم او مرد بودو هر دو دستش باز شد

یاد دسته بسته و شام بلا افتاده است

درد زینب این بُوَد در کل تاریخ بلا

کِی چهل منزل سر از پیکر جدا افتاده است

بنت حیدر دیدو کاری بر نمی آمد ز او

راس سلطان از سر نی زیر پا افتاده است

بی جهت سقا به نی سر برنمی گرداند چون

چشم نا محرم به ناموس خدا افتاده است

شاعر :قاسم نعمتی

***

بردند  برای همه  دنیا  خبرش را

غمنامه ای ازسرخی چشمان ترش را

حتی رمقی نیست به دستان ضعیفش

آتش زده زهری همه ی بال وپرش را

هم سن زیادش سبب خستگی اش شد

هم شعله زده زهر تمام جگرش را

اطفال و عیالش همگی دل نگرانند

سوزانده زآهش همه ی دوروبرش را

آنشب که پی مرکب دشمن به زمین خورد

آنشب که شکستندگمانم کمرش را

بی حرمتی وبی ادبی شدبه مقامش

بدجور شکستند دل شعله ورش را

آنقدرتنش آب شده گوشه ی بستر

دیدند  همه  حال بد محتضرش را

عمریست برای دل خود روضه گرفته

پرکرده غم کوچه فضای سحرش را

سخت است برایش که فراموش نماید

آن مادر و آن ناله ی درپشت درش را

شاعر:محمدحسن بیات لو

***

 هر کس دلش ز مهر و ولای تو عاری است

هرلحظه اش بدون توبی بندوباری است

ما جار میزنیم که آقایمان تویی…

شیخ الائمه! نوکریت افتخاری است 

خاک رهت به منزله ی آب زندگی ست 

صد سلسبیل زیر قدم هات جاری است 

(ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما)

عشق شما مسبب این ماندگاری است 

اوقات خوش کنار بزرگان به سرشود 

از برکت وجود تو خوش روزگاری است 

مکتب به پا نموده ای علامه ساختی 

شاگردیِ کلاس تو آموزگاری است 

گنجینه ی حدیث و روایاتِ صادقی 

دشمن ز تیغ تیز کلامت فراری است 

صحن شما به زاویه ی عرش قائم است 

دیوار های بقعه ات آیینه کاری است 

آقا همینکه فاطمه آنجاست دلخوشی… 

دردِ فراقِ مادر و فرزند کاری است

 

بیچاره اصغر است نه بیچاره تر رباب 

کار رباب بعد علی، آه و زاری است 

کوچکترین ستاره ی زهرا به نیزه خورد 

اشک عروس فاطمه از بی قراری است 

کوچکترین صدا مزاحمِ نوزاد میشود…

ای نیزه دار!این روش بچه داری است 

شاعر:علیرضا وفایی (خیال)

***

بیاموزند تا در مکتبت ، مردم صداقت را

به نام تو سند کردند شش دانگ ولایت را

تورا از شش جهت خواندند مولای ششم چونکه

به دست خویشتن داری زمام کلّ خلقت را

به میلیونها چنان سقراط یا صدها چنان لقمان

عطا کردند از دریای تو یک قطره حکمت را

میان آن همه شاگرد هم باشی غریبی تو

نمیفهمند وقتی این جماعت شأن عصمت را

هَلِ الدّین،غیر حبّ و بغض،مذهب چیست غیر از این ؟

خدا از ما نگیرد این ولایت ، این برائت را

تو از بس از حسین و کربلا رفتن به ما گفتی

به پا کردی درون سینه ها شور قیامت را

گرسنه،تشنه،خاک آلود،غمگین زائرش گشتی

چه خوب آموختی بر شیعیان رسم زیارت را

نمی ماند گنه کاری میان عرصه ی محشر

اگر در پای میزان رو کنی حکم شفاعت را

اگر می گفت یازهرا کسی در پیش روی تو

عوض می کرد یاد پهلویش حال و هوایت را

پس از زهرا گمانم رسم شد در شهر پیغمبر

بسوزانند در آتش ، درِ بیت سیادت را

شبانه با سر و پای برهنه ، بُردن از خانه

ز حدّ خود به در کردند نامردان جسارت را

به هرگامی که میرفتی بسوی قصرِ آن ملعون

گمانم با دو چشم خویش میدیدی شهادت را

عذاب اوّلین و آخرین بادا بر آن قومی

که سوزاندند از کین ، قلب خورشید امامت را

کــلام آخرت وقــف نمــاز با توجّه شـد

عجب شرمنده ی خودکرد این حرفت عبادت را

محمدقاسمی

***

هی نکش این طناب را دلسنگ

او رفیق خدا و جبریل است

این همه ناسزا نگو نامرد

با رسول و بتول ، فامیل است

پیرمرد است احترامش کن

هی نزن با لگد به پهلویش

یاد موی رقیه می افتد

جان زهرا نگیر از مویش

شیخ شهر است، آبروی شهر

بی عمامه است و بی عصا مانده

زیر لب ذکر فاطمه دارد

آخر از مادرش جدا مانده

از غم عمه زینبش نالان

قلب او گشته پر غم و آشوب

یاد عمه می افتد ای بی دین

هی تعارف نزن به او مشروب

دود این خانه کرده چشمش را

پر ز اشک از غم مدینه ، خدا

در که آتش گرفت او افتاد

یاد مسمار و سینه ی زهرا

جعغر ابوالفتحی

***
آقا تو را چون حیدر کرار بردند

در پیش چشم بچه های زار بردند

 

تو آن همه شاگرد داری پس کجایند

آقا چه شد آنشب تو را بی یار بردند؟

 

این اولین باری نبود این طور رفتید

آقا شما را اینچنین بسیار بردند

 

وقتی شما فرزند ابراهیم هستی

 قطعاً شما را از میان نار بردند

 

آنشب میان کوچه ها با گریه گفتی…

که عمه جان را هم سر بازار بردند

 

یاد رقیه کردی آنجا که شما را

پای برهنه از میان خار بردند

 

این ظاهر درهم خودش می گوید آقا

حتما شما را از سر اجبار بردند

 

سخت است اما آخرش تابوت تان را

 آقا هزاران شیعه در انظار بردند

 

مهدی نظری

***

باز روی سر تو ریخته اند

 

شعله پشت در تو ریخته اند

 

گریه ات را که بهانه کردند

باز هم حمله شبانه کردند

 

ریسمان بسته به بازوی تو شد

باز زخمی روی ابروی تو شد

 

رحمی آن خصم پلید تو نداشت

حرمت موی سفید تو نداشت

 

پشت مرکب تن پاکت بردند

پا برهنه روی خاکت بردند

 

کو عبای تو و عمامه ی تو ؟

پر ز خاک است چرا جامه ی تو ؟

 

اشک چشم تر تو می ریزد

قلب این دختر تو می ریزد

 

گیسویت از چه پریشان شده است

دخترت دیده و گریان شده است

 

ببریدش ولی با لشکر نه !

می زنیدش ؟ جلوی دختر نه …

 

پیرمرد است مراعات کنید

احترامی حق سادات کنید

 

پیرمرد است زمینش نزنید

تازیانه به جبینش نزنید

***

گرچه آتش به سرایت زده اند

با لگد بر روی پایت زده اند

 

گرچه بردند تو را نیمه ی شب

سر برهنه شده پشت مرکب

 

ولی هرگز تن تو تیر نخورد

به خدا جسم تو شمشیر نخورد

 

پیکرت پهن به گودال نشد

زیر پا جسم تو پامال نشد

 

داغ فرزند تو را پیر نکرد

نیزه ای بر دهنت گیر نکرد

 

خیزران بر لب تو بوسه نزد

به رگت زینب تو بوسه نزد

 

کسی از پشت سرت را نبرید

جلوی دیده ی زهرا نبرید

 

ناگهان ولوله و غوغا شد

بر سر نعش حسین دعوا شد

 

یکی آمد که عصا را ببرد

دیگری خواست عبا را ببرد

 

به کلاخود سرش رحم نکرد

به زره یا سپرش رحم نکرد

 

همه ی پیکر او غارت شد

پای تا به سر او غارت شد

 

رضا رسول زاده

 

[ad_2]

لینک منبع

دلنوشته یک کارگردان برای دوست شهید مدافع حرمش

[ad_1]

عقیق:روح الله سهرابی نویسنده و
کارگردان سینما و تلویزیون یادداشت و دل‌نوشته‌ای براى بهرام مهرداد شهید
مدافع حرم که دیروز در سوریه به شهادت رسید، نوشته که متن کامل آن را در
ادامه می‌خوانید:



باور نمى کنم رفتنت را برادر!


چگونه با تو وداع کنیم!؟


مگر خاطره حماسه ات می گذارد!؟


تو در یادها جاودان خواهی ماند


از آن روى که دنیا هرگز تو را تشنه خود نساخت


خبر حماسه بزرگ حضور تو و همرزمانت دیریست که در این وطن بیداد می کند


شیون قلم از ناتوانی در بیان راز شهادتتان جگرخراش می شود و قاب حقیر عکاسان تحمل انعکاس این حجم از ایثار و رشادت را ندارد


ای کاش روئین تن بودی مرد


ای کاش روئین تن بودی برادر


تمام بستان‌های ایران برای جای خالی ات کفایت نمی‌کند


بی نظیر بودی مرد


بی نظیر بودی برادر


تو نماینده اقتدار یک کشوری


خموش می‌گریم … خموش به حال خویشتن که هرگز تو را نشناختم …


ای دل و جان باخته، برای شوریده دلان دعا کن


ای سرباز رشید، برای واماندگان از سفر دعا کن


از من نپرسید از که می‌نویسم


که امروز “بهرام مهرداد” را همه ایران شناخت


و من مات و مبهوت خبر شهادتش، روز را به شب رساندم


به شبى ملتهب و طولانى که انتظارمان را کوتاه نمى کند …


بیادم هست که همواره پخته بودی و دستگیر …


بدون حضور و حمایت پررنگ تو بسیاری چون من در عنفوان جوانی بی رنگ می ماندیم …


خوشبحال تو که صاحب آخرین رنگ دنیا شدی….رنگ سرخ شهادت


چه برازنده رفتی مرد


چه باشکوه پرکشیدى برادر


اینک من مانده ام و تصویرى محو از طنازی هاى صمیمانه ات …


و عکس هایى از تو که ما را به سرزمین باورهایت مى برد …


چه مهرى از تو بر دل داشتیم مرد،


چه داغى از تو بر دل نشست برادر!

منبع:فارس

[ad_2]

لینک منبع